از بد حادثه

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

از بد حادثه

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

وه جه تلخ است امشب

آخرین وعده دیدار میان میان من و تو ،

بر تو که می‌نگرم

دل من می‌لرزد .

دستهایم تبدار ،

گونه هایم گل سرخ ،

چشمهایم نمناک ،

من همه زندگی ام می لرزد

آسمان هم ابریست .....

شور دلدادگی عشق میان من و تو ،

رنگ دریا دارد

و عجیب است امشب ،

باد هم می‌لرزد !

نفسم با تو که می‌آمیزد ،

به تمنای وصالی نارس ،

به خدا میگویم :

اگر این بار گناهی دیدی ،

چشم بر هم بگذار ،

قلب من بی‌تقصیر ،

پی چشمان سیاهش سرمستی دارد .

ابرها دلتنگند ،

ماه هم بیتاب است ،

بغض این عشق غریب ،

راه بر هستی من می‌بندد .

شب نشینی با تو ،

آشتی با صبر است .

این شکیبائی بیتابانه ،

حاصل حس عجیبی ست که در دل دارم .

بی جهت اشک مریز ،

بر خدا طعنه مزن ،

نه گناه دل بیتاب من است

و نه تقصیر گریزانی تو

اولین عشق

، سرانجام غریبی دارد.......

"آزاده"

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۱۲/۰۷
نیک پندار

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">