۰۷ اسفند ۸۹ ، ۱۲:۰۹
اولین عشق، سرانجام غریبی دارد...
وه جه تلخ است امشب
آخرین وعده دیدار میان میان من و تو ،
بر تو که مینگرم
دل من میلرزد .
دستهایم تبدار ،
گونه هایم گل سرخ ،
چشمهایم نمناک ،
من همه زندگی ام می لرزد
آسمان هم ابریست .....
شور دلدادگی عشق میان من و تو ،
رنگ دریا دارد
و عجیب است امشب ،
باد هم میلرزد !
نفسم با تو که میآمیزد ،
به تمنای وصالی نارس ،
به خدا میگویم :
اگر این بار گناهی دیدی ،
چشم بر هم بگذار ،
قلب من بیتقصیر ،
پی چشمان سیاهش سرمستی دارد .
ابرها دلتنگند ،
ماه هم بیتاب است ،
بغض این عشق غریب ،
راه بر هستی من میبندد .
شب نشینی با تو ،
آشتی با صبر است .
این شکیبائی بیتابانه ،
حاصل حس عجیبی ست که در دل دارم .
بی جهت اشک مریز ،
بر خدا طعنه مزن ،
نه گناه دل بیتاب من است
و نه تقصیر گریزانی تو
اولین عشق
، سرانجام غریبی دارد.......
۸۹/۱۲/۰۷