نقد کتاب- حسین پناهی 1
به دنبال مطلبی می گشتم تا موضوع "حسین پناهی" را با ان وارد شوم. سری به وبلاگ دوست جدیدمان اقای ناصر مظلومی زدم و این متن زیبا را از وبلاگ ایشان انتخاب نمودم.
نه ! به کفر من نترس کافر نمیشوم هرگز،زیرا به نمیدانم های خودم ایمان دارم
(ح.پناهی)
در گذر این روزها که به سختی میگذرند و واژه ها در شعر بیکران زندگی هم قافیه نمیشوند به عقب بر میگردم و نگاه پر راز ورمزی به مرداد میکنم ، نه تو زنده ای...
در فراسوی درد های مضطرب زای زمانه به آخرین نگاه آرامت می اندیشم که چه ساده از گل بی منت بارون حرف زدی. این روزها که مردم در پیچ وتاب گره های اقتصادی به خود میپیچند و از تمام اشکال هندسی فقط شکل مستطیل پول را به خاطر می آورند من همچنان در مربع های جادو به انتظار پخش مجدد یکی از نقش آفرینی هایت میباشم و باتمام وجودم نمی دانم هایت را میخوانم...اخرین جمعه که به سوق رفتم باز مثل همیشه کنار آرامگاهت (خورشید جاودانه میدرخشد در مدار خویش... را زمزمه کردم و با نگاهی به غروب دژکوه ،برگشتم و از کنارت رد شدم ،...ماییم که پا جا پای خود می نهیم و غروب میکنیم هر پسین...)
راستی....امسال به همکلاسی هایم نگفتم
(ما بدهکاریم به کسانی که صمیمانه ز ماپرسیدند
معذرت میخواهم چندم مرداد است؟
ونگفتیم
چونکه مرداد
گور عشق گل خونرنگ دل ما بودست...)
دوستم دیشب بهم پیام داد که حسین پناهی دنبال چه بود؟
و من بدون هیچ فکری گفتم دنبال اثبات ساده گی خودش بر روی زمین !
ساده با کت درازی که زانوانش اویزان بود آمد و ساده باسیگاری زیر لب رفت...
نمیدانم جواب درستی دادم یا نه ولی این را میدانم پناهی سالها زنده میماند در نگاه ساده اندیش من، تو، او،و خدا....