درچشم باد و جاودانه ماندن این عشق پاک
تصاویر و موسیقی بی نظیر علیزاده حسّ شکوه، تلخی، تحقیر، حزن و نفرت را در وجودم انچنان برانگیخت که حتی شرم حضور پدر، نتوانست مانع از نمناکی چشمان و لرزش صدایم شود.
روایت مسعود جعفری جوزانی را در سریال "درچشم باد" -به خصوص این چند قسمت- بسیار نزدیک به روایت امراله احمودجو در سریال تفنگ سرپر دیدم.
روایتی سنگین، نفس گیر، باشکوه، اعصاب خوردکن و در عین حال عالی سریال در چشم باد از روزهای سخت اشغال ایران توسط متفقین.
روایتهایی زیبا و زیرکانه، که بخشهایی از حافظه تلخ تاریخی این مرز و بوم را به خاطر مردم می اورد، یاد اور روزها، لحظه ها، یاداو سفر ها و رنجها، یاد اور خطرها و دورانها ...
در زمان مشاهده سریال این شعر نادر ابراهیمی زمزمه لبانم بود :
ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای بوسیدن خاک سر قله ها
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم
ما برای بوییدن بوی گل نسترن
چه سفر ها کرده ایم
چه سفر ها کرده ایم
ما برای نوشیدن شورابه های کویر
چه خطرها کرده ایم
چه خطرها کرده ایم
ما برای خواندن این قصه عشق به خاک
رنج دوران برده ایم
رنج دوران برده ایم
ما برای جاودانه ماندن این عشق پاک
خون دل ها خورده ایم
خون دل ها خورده ایم
--------------------------------------لینک در چشم باد در پستهای قبلی--------