از بد حادثه

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

از بد حادثه

ما به این در نه پی حشمت و جاه آمده ایم از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

۴ مطلب در تیر ۱۳۹۰ ثبت شده است

 

در اینجا کسی هست که بتواند در مورد تکامل‌، نکته‌ای قطعی و ثابت‌شده را عنوان کند؟

 

با اینکه بسیاری از مردم عادی بر این باورند که تکامل پدیده‌ای علمی و اثبات‌شده می‌باشد، واقعیت این است که بعد از گذشت 150 سال‌، تکامل فرضیه‌ای است اثبات‌نشده و بدون سندیت‌. در واقع باید گفت که قرائن و شواهد بسیاری‌ تکامل را رد می‌کنند.

فرضیه تکامل که نخستین بار توسط چارلز داروین در کتابش به‌نام "اصل انواع‌" مطرح شد، این نظر را پیش می‌نهد که موجودات زنده از اَشکال ساده نظیر باکتری‌، به اَشکال پیچیده‌تر نظیر انسان تکامل یافته‌اند. این تحول و تکامل زاییده تصادف بوده است‌؛ نخستین مولکول نیز در اثر تصادم اتم‌ها در یک ملغمه ابتدایی به‌وجود آمده است‌. نتیجه این امر پیدایی موجودات زنده بوده است‌.

نابسندگی شواهد و دلایل‌

تأثیر و نفود فرضیه تکامل را نمی‌توان دست‌کم گرفت‌؛ این فرضیه طرز تفکر انسان‌ها را درباره جهان و وجود خودشان دگرگون کرده است‌. اما اکنون بعد از گذشت 150 سال‌، تکامل هنوز در سطح یک فرضیه باقی مانده است‌، و هنگامی‌که شواهد و دلایل مطرح‌شده را موشکافانه بررسی می‌کنید، پی می‌برید که چقدر نابسنده و غیرقطعی هستند.

فسیل‌ها تکامل را اثبات نمی‌کنند

?فسیل‌ها گواه بر تکامل می‌باشند!? این ادعایی بوده که دانشمندان با صدایی بلند عنوان می‌کردند. اما مشکلی که در مورد فسیل‌ها وجود دارد، این است که میان حیواناتی که فسیل‌ها گواه بر وجود آنها هستند، و حیوانات همنوعشان در عصر ما، هیچ فسیلِ میانی وجود ندارد، گویی حیوانات اولیه ناگهان به‌صورت حیوانات امروزی تحول و تکامل یافته‌اند. داروین نیز خود متوجه این نقصان در فرضیه خود بود، اما بر این باور بود که یک روز فسیل‌های میانی یافت خواهند شد. هنوز بعد از گذشت 150 سال‌، فسیلی دال بر وجود حیوانات میانی و در حال تکامل یافت نشده است‌.

دانشمندان معتقد به تکامل برای رفع این نقیصه‌، این نظر را مطرح کردند که تحول با چنان سرعتی رخ داد که فسیلی از آنها باقی نمانده است‌. طبعاً دلیل و مدرکی علمی در این زمینه وجود ندارد.

"هومولوژی‌" تکامل را اثبات نمی‌کند

هومولوژی نظریه‌ای است که معتقد است‌ ارگانیزم‌های زنده‌ای که از ساختاری همسان برخوردارند، از یک اصل واحد ناشی شده‌اند و به این ترتیب این نظریه‌، تکامل را اثبات می‌کند.

مشکل در اینجاست که نمونه‌های فراوانی با این نظریه تناقض دارند. به‌عنوان مثال‌، بافت کلیوی جانداران را در نظر بگیرید. کلیه‌های ماهی دارای شکل جنینی کاملاً متفاوتی با خزندگان و پستان‌داران می‌باشند. ممکن نیست که آنها از یک ساختار ناشی شده باشند.

یا به دستگاه گوارش توجه کنیم‌. اگر همه جانداران از یک اصل ناشی شده‌اند، تکامل و تحول این دستگاه در جانداران مختلف نیز می‌بایست یکسان باشد. اما عکس این صادق است‌. کوسه‌، قورباغه‌، خزندگان‌، و پرندگان‌، دارای دستگاه گوارشی‌ای هستند که به‌گونه‌ای متفاوت تحول یافته‌اند. نمونه‌های بسیار دیگری می‌توان برای این امر آورد.

زائده‌ها تکامل را اثبات نمی‌کنند

تکامل‌گرایان بر این نظر پا می‌فشردند که بدن جانداران دارای اندام‌هایی است که امروز دیگر کاربردی ندارند. اندام‌هایی مثل آپاندیس و لایه‌های نیمه‌کروی در چشم زائده نامید شده‌اند زیرا در زمان داروین تصور می‌شد که اینها بلامصرف می‌باشند. طبق این نظریه‌، این اندام‌ها در دوره‌های اولیه هستی کاربردی داشته‌اند، اما به‌تدریج که انسان خود را با محیط سازگار ساخت‌، کاربرد خود را از دست دادند. به‌عقیده این دسته از دانشمندان‌، آنها اکنون شاهدی هستند بر آنچه قبلاً بودیم‌.

باز در این مورد هم شواهد، علیه این نظریه هستند. تمام آنچه که زائده نامیده شده‌، امروز نیز کاربردی مفید دارند. آپاندیس در واقع غده‌ای است لنفاوی‌، و لایه نیمه‌کروی نیز همچون یک قاشقک‌، اشیاء خارجی را از داخل چشم جمع‌آوری می‌کند. بسیاری از ما شنیده‌ایم که انسان قبلاً دُم داشته است‌. این حرف خنده‌دار است‌. ستون فقرات انسان دارای 33 مهره است‌. هیچ شاهدی بر این مدعا وجود ندارد که او قبلاً 34 مهره داشته است‌. فردی به‌اسم هِکل بود که نظریه دم انسان را پیش نهاد؛ او بعدها توسط دانشگاه خودش محکوم به تقلب شد!

زیست‌شناسی مولکولی بیش از سایر عوامل‌، تکامل را رد می‌کند!

چیزی به‌نام شکل ساده حیات وجود ندارد

در روزگار داروین این عقیده رواج داشت که حیات از اَشکال ساده‌تر به‌سوی اشکال پیچیده‌تر حرکت می‌کند. علم امروزه ثابت کرده است که چیزی به‌نام ? شکل ساده حیات‌ ? وجود ندارد. حتی ساده‌ترین سلول باکتری به‌گونه‌ای باورنکردنی پیچیده است‌. آنچه که سلول‌های ساده نامیده می‌شود، شامل DNA و RNA و پروتئین می‌باشد که به یکدیگر وابسته و مرتبط هستند. در واقع‌، تمام سیستم‌های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی به یکدیگر وابسته می‌باشند. لذا این  نیز تصور تکامل‌گرایان که اندام‌ها به‌گونه‌ای مستقل تحول می‌یابند، پذیرفتنی نیست‌.

اَشکال میانی وجود ندارد

نه فقط فسیل‌های میانی یافت نشده‌، بلکه زیست‌شناسی مولکولی نیز با قطعیت ثابت کرده که در سطح بیوشیمیشکل میانی وجود ندارد.

به‌این ترتیب‌، مثلاً پروتئین‌ها هیچگاه از یک مرحله تا مرحله دیگر تحول نمی‌یابند، بلکه همیشه از نوع تا نوع دیگر تحول پیدا می‌کنند. پروتئین‌ها از اسید آمینه درست شده‌اند. اگر آنها مانند مهره‌های رنگی در یک گردنبند تصور کنیم، طبق نظر تکامل‌گرایان‌، پروتئین وقتی به انواع پیشرفته‌تر تبدیل شود، باید مهره‌ای به این "گردنبند" پروتئین اضافه شود. بنابراین‌، باید طبعاً انتظار داشت که در جانداران پیشرفته‌تر، مهره‌های بیشتری بر گردنبند پروتئینی وجود داشته باشد. اما در عمل اینطور نیست‌. مثلاً بیایید انسان را با دو نوع ماهی مقایسه کنیم (با توجه به اینکه ماهی در طرح تکاملی‌، پیش از انسان به‌وجود آمده است‌): ماهی بدون آرواره (که در سیر تکامل بسیار قدیمی‌تر است‌) و ماهی آرواره‌دار که جدیدتر است‌. با کمال تعجب می‌بینیم که پروتئین موجود در هموگلوبین انسان به پروتئین ماهی بدون آرواره بیشتر شبیه است تا به ماهی آرواره‌دار، در حالیکه طبق نظر تکامل‌گرایان می‌بایست عکس این باشد.

سه میخ واپسین بر تابوت تکامل‌

1 - عدم قطعیت در اثبات شواهد

همه شواهدی که مخالفین تکامل در دست دارند، تکامل را رد می‌کند. اما هیچیک از شواهدی که طرف‌داران تکامل می‌کوشند ارائه دهند، قطعیت ندارد زیرا هیچگاه نمی‌توان آنها را در سیر طولانی تکامل اثبات کرد. مثلاً نمی‌توان یک باکتری و یک ماهی را گرفت و گفت که آنها به مراحل مختلف تکامل تعلق دارند، زیرا طبق نظر تکامل‌گرایان‌، حیات از 300 میلیون سال پیش آغاز شده‌، و در این مدت هم باکتری تحول یافته و هم ماهی‌. هیچکس نمی‌تواند بگوید که باکتری ساده قبلاً چطور بوده‌، چون باکتری هم مانند ماهی تحول یافته است‌. این فرض که باکتری موجود ساده‌تری است‌، بی‌اساس است‌.

2 - نظم هرگز از بی‌نظمی ناشی نشده‌

طبق نظر تکامل‌گرایان‌، نظم از بی‌نظمی اولیه به‌وجود آمده است‌. این ادعا کاملاً برخلاف قانون دوم ترمودینامیک است که می‌گوید هر سیستمی به‌سوی بی‌نظمی و اضمحلال فزاینده پیش می‌رود. این اصطلاحات بسیار علمی می‌باشند، اما ما خودمان در زندگی روزمره شاهد آن هستیم‌. هیچ استثنای شناخته‌شده‌ای در مورد این قانون وجود ندارد. اما تکامل‌گرایان می‌کوشند تمام نظریه خود را بر یک استثناء استوار سازند.

3 - تصادفی استهزاءآمیز

فرضیه تکامل، پیدایی حیات را یک تصادف می‌داند. از نظر آماری پیدایی حیات در اثر تصادف امری محال است‌. مثلاً در مورد پروتئینی که در هموگلوبین وجود دارد، این احتمال که اسیدهای آمینه به‌طرزی درست ترکیب شوند، 1 در 10 به توان 167 می‌باشد، چیزی که از نظر ریاضی غیرممکن است‌. تازه این فقط در مورد پروتئین موجود در هموگلوبین است‌.

کاهن اعظمِ تکامل‌، ریچارد داوکینز، خودش پذیرفته که هر سلول شامل اطلاعات کدبندی‌شده دیجیتالی است که اطلاعات موجود در آن‌، بیشتر از مجموعه سی جلدی دائره‌المعارف بریتانیکا است‌. او این را می‌پذیرد، با این‌حال معتقد است که باید انتظار داشت که افراد هوشمند باور کنند که کتاب پرحجمی چون دائره‌المعارف بریتانیکا در اثر یک تصادف به‌وجود آمده باشد!

منابع:http://www.vmrpcr.com/index_lang.php

مرکز انجمنهای تخصصی علوم پایه

http://www.hupaa.com/Data/P00386.php

http://akshayemazhabi.blogfa.com/post-375.aspx

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۰ ، ۲۲:۲۳
نیک پندار

تقریباً هفتادوپنج هزار سال پیش در منطقه ای میان (دولسدورف) و (وپرتال) انسان راست قامت که مثل ما حرکت می کرد ظاهر شد . محل زندگی این انسان و همنوعانش نیز همان منطقه ی یاد شده بود . دانشمندان به این موجود عنوانی را دادند که به انسان (ناندرتال) معروف است.گویا دو کارگر در منطقه ی ناندرتال که برای تمیز کردن غاری موظف شده بودند در هنگام کار با دندانهایی مواجه شده و محل را حفاری کرده و ناگهان با اسکلتی روبرو می شوند. ابتدا با تصور اینکه اسکلت مربوط به خرسی است که کشته شده ، سعی دارند آنها را به بیرون بریزند، اما در آن میان آموزگار کارگران استخراج معدن به نام یوهان کرال فوهلروت که به محل غار آمده بود ، با استخوانها مواجه شده و با رؤیت جمجمه ی آن به حیرت افتاده و از کارگران می خواهد اسکلت را بدون صدمه دیدن به بیرون ازغار منتقل نمایند . بعد از اینکه فوهلروت آن را بررسی می کند و آزمایشات لازم را انجام می دهد به این نتیجه می رسد که اسکلت قدمت تاریخی زیادی داشته و و به دوره ای مربوط می شود که در علم زمین شناسی ثابت شده بود که انسان در آن عصر هنوز مثل میمون بود و در غارها زندگی می کرد . با بررسی دانشمندان قدمت تاریخی انسان ناندرتال مشخص شده و به نام همان منطقه در کتب علمی قید می شود .
آموزگار معدن فوهلروت با ابراز عقیده و نظر خود چنان طوفانی به پا کرده بود که از هر جانبی بر وی تاخته می شد . او به ناچار حاضر به پاسخ گویی و دلیل تراشی در برابر عالمان عصر خود شد و چندین کنفرانس علمی داد ، با بسیاری از دانشمنداد مکاتبه کرد و از جانب برخی مورد حمایت قرار گرفت و از جانب بعضی نیز بسیار سر کوب گردید . نهایتاً اثر جنجال برانگیز چارلز داروین(تکامل موجودات) به چاپ رسید و در اندک زمانی دنیای علم را تکان داد.
در آن زمان معروفترین دانشمند آلمان فردی به نام پروفسور رودلف ویرچاو بود. او پیش از همه بر روی اسکلت آزمایشات و بررسیهای خود را انجام داد و به نهایت اعلام کرد که انسان ناندرتال موجودی احمق و دچار به راشیتیسم می باشد . ولی همکار او به نام پروفسور کارل مایر اظهار داشت که اسکلت به دوران قدیم مربوط نبوده و به فردی از قزاق مغولی تبار تعلق دارد.
در این بین علم آن زمان تنها یک چیز را ثابت کرده بود که اسکلت متعلق به انسان احمقی است!!! نهایتاً به این نتیجه رسیدند که اسکلت متعلق به Homo Neanderthalensis Sapiens می باشد که با بررسیهای متعاقب این نظریه نیز باطل اعلام گردید.زیرا دنیای علم ثابت کرده بود که در حدود چهل هزار سال پیش نمونه ای دیگر از انسانهای قدیمی موسوم به کرو- مگنون در روی کره زمین می زیسته اند . با کشف این حقیقت وجود نظریه ی موجودیت انسان ناندرتال محو شد (امروزه ما نسانها از گروه انسانهای هوموساپینس و نژاد کرو- مگنون به شمار می رویم) با این حال موضوع داغ پیرامون ابطال فرضیه ی انسان ناندرتال وجود داشت و بحث در این بود که چرا می بایست انسان ناندرتال از دوره ی زیستی انسان به دور نگه داشته شود؟
شاید به خاطر اینکه انسان ناندرتال با نژاد کرو- مگنون جفت شده بود، چنین گروهی را از دور حذف می کردند . ولی این گروه نیز هرچه باشد حداقل تاثیرات ژنتیکی خودرا داشته و حفظ کرده است.
به راستی خصوصیات انسان ناندرتال چه بوده است؟ اگر اثری از آن بر جای نمانده است و نسل ناندرتال منقرض شده ، پس برای چه از این گروه نامی آورده می شود؟
این موجود دارای مغزی به حجم 1750 سانتیمتر مکعب بوده است. او بر خلاف انسانهای سایر ادوار از نوعی زندگی وحشی گونه برخوردار بوده است . حتی نسبت به همنوعان خود بی رحم بوده و آنها را در هنگام گرسنگی می خورده است . مثل میمون ها دارای بدنی پر مو بوده و گوشت و گیاهان را خام می خورد. انسانهای امروزی دارای مغزی به حجم 120 تا 1800 سانتیمتر مکعب هستند . اگر به این موضوع دقت کنیم نوعی تناقض در آن درک خواهیم کرد . در طول هفتادوپنج هزار سال انسان به حالت امروزی درآمده و به جای آنکه با کاهش حجم مغزش نسبتاً کم حافظه و کم عقل باشد برعکس بسیار تیزهوش و دقیق شده است.چگونه ممکن است که ما فرض کنیم انسان ناندرتال با داشتن مغزی بسان ما و با حجمی زیادتر از ما صاحب ذکاوت و عقل نبوده است؟ آیا این احتمال وجود ندارد که ما در استنباطات علمی خود دچار خطا شده ایم و به راستی انسان ناندرتال بناهای عظیم قدیمی را ساخته است؟ اگر در ترقی و یا توسعه ی تمدن انسان وجود مغز دخالت زیادی داشته باشد ، باید این احتمال را مقبول نظر داشته باشیم که انسان در دوره های قدیم با داشتم حجم مغزی زیادی قادر به اختراع ویا ابداع ویا اکتشافات زیادی بوده است . به عقیده ی برخی دانشمندان انسان نادرتال وجود داشته و پایه های تمدنی را بنا نهاده ولی بعد از او نژاد کرو- مگنون نسبت به تمدن وی اهمال ورزیده در طول سی وپنج هزار سال معماری ناندرتال ها یا به فراموشی سپرده شده ویا بلااستفاده باقی مانده ودر برخی از موارد از بین رفته اند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۰ ، ۰۷:۳۴
نیک پندار

براساس یک مطالعه عمده علمی، بسیاری از انسان های امروزی حاوی درصد کمی از ژن های نئاندرتال ها هستند.جمجمه نئاندرتال در دست پروفسور پابو

این یافته بسیاری از کارشناسان را شگفت زده کرده است زیرا شواهد ژنتیکی قبلی حاکی از آن بود که نفوذ ژنتیکی نئاندرتال ها بر وراثت در انسان ناچیز یا هیچ است.

این نتایج ناشی از تحلیل نقشه ژنتیکی نئاندرتال هاست که ساختار جسم و اندام آنها را تشریح می کند.

اما این مطالعه مؤید آن است که جد انسان امروزی به جمعیت کوچکی از آفریقایی ها که بعدا در سراسر کره پراکنده شدند می رسد.

مقبول ترین نظریه در مورد سرمنشاء انسان امروزی - موسوم به خروج از آفریقا - حاکی از آن است که اجداد انسان مدرن (هومو سیپین ها) حدود 200 هزار سال قبل در آفریقا زندگی می کردند.

سپس در حدود 50 هزار تا 60 هزار سال قبل یک گروه نسبتا کوچک از مردم این قاره را ترک کرده و در سایر نقاط زمین سکنی گزیدند.

هرچند براساس مطالعه تازه تاثیر ژنتیکی نئاندرتال بر انسان کم به نظر می رسد اما این رقم بالاتر از آن چیزی است که تحلیل های ژنتیکی قبلی نشان می داد.

اسوانته پابو از واحد مردم شناسی تکاملی در موسسه ماکس پلانک در لایپزیگ آلمان گفت: "نئاندرتال ها کاملا منقرض نیستند. بخش کوچکی از آنها در برخی از ما زنده است."

پروفسور کریس استرینگر مدیر تحقیقات سرمنشاء انسان در موزه تاریخ طبیعی بریتانیا که یکی از معماران نظریه خروج از آفریقاست می گوید که هرچند این یافته از جهاتی موید دانسته های قبلی دایر بر جدا بودن دودمان نئاندرتال ها از انسان است اما نکته بسیار جالب آن این است که نشان می دهد ظاهرا در مواردی میان انسان و نئاندرتال آمیزش صورت گرفته است.

جان هاکس استادیار مردم شناسی در دانشگاه ویسکانسین-مدیسون در آمریکا به بی بی سی گفت: "به نظر می رسید که چنین حالتی ممکن بوده باشد، اما من از میزان آن شگفت زده هستم. واقعا انتظار نداشتم (این تاثیر) چهار درصد باشد."

تهیه نقشه ژنتیکی نئاندرتال ها یک دستاورد مهم علمی و حاصل یک تلاش چهار ساله تحت هدایت موسسه ماکس پلانک با شرکت دانشگاه های متعددی در اطراف جهان است.

این نقشه که در حد یک پیش نویس است حاوی دی ان اِی استخراج شده از استخوان های سه نئاندرتال مختلف کشف شده در غار ویندیا در کرواسی است

بی بی سی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۰ ، ۰۰:۴۹
نیک پندار

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند
قفل افسانه‌ایست
و قلب
برای زندگی بس است

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست
تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
روزی که هر حرف ترانه‌ایست
تا کمترین سرود بوسه باشد

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم …

و من آنروز را انتظار می‌کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم

"شاملو"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۰ ، ۲۱:۴۸
نیک پندار