جواد مجابی در مراسم تشییع عمران صلاحی می گوید: " عمران هیچ از مرگ نمی گفت. همواره از زندگی می گفت و می سرود... ورای شیرینی کلامش زهری جریان داشت که از واقعیت ناگزیر می تراود و او چرب دستانههر دو منظر را یکجا به ما نشان می دهد... او همچون ذات زندگی، دیگران را در خود ایمن و شاد می خواست. نمی میرند کسانی که چونعمران عین شادی اند. عمران تمام عمرش را با مردم کوچه زیست."
باز به بط گفت: "صحرا خوش است."
گفت: گشبت خوش، که مرا جا خوش است!" -- مخزن الاسرار - نظامی
"در نثر فارسی هم اگر قصدمان استخراج طنز باشد، باید سراغ خیلی از کتاب ها برویم که به طنز معروف نیستند، مثل کتابهای ادبی، تاریخی، اخلاقی، داستانی، عرفانی و حتی علمی. در خیلی از کتاب ها مولف برای پیشبرد هدفش از طنز استفاده کرده، اما طنز هدف او نبوده است. این طنز ها هم می تواند در مجموعه ای دیگر ارائه شود."
بخشی از مقدمه کتاب خنده سازان و خنده پردازان" نوشته عمران صلاحی
دو شعر از عمران صلاحی
همه اندوهناکاند
بقالیها که خریداری از کفشان رفته است
روزنامهها، کهنهفروشیها، شاعران
که شغل دومشان تجارت رنج است،
و قاتلان
که مفت و مسلم
نمونهی سربهراهی را از دست دادهاند.
آخر چهوقت غمناک کردن این مردم مهربان بود؟!
*
و میگویم حالا که راه و رسم مردم خود را میدانی
خوب است گاهگاه برخیزی و دوباره فاتحهای...
که شعر دیگر بچهها را هم بخوانند
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را میدانند.